تبليغاتX
بی وفا

بی وفا

تقدیم به کسی که دوستش داشتم و دارم...ولی اون....


چراغها را خاموش کنید

 می خواهم آسوده سر بر زمین بگذارم

غریبه، اگر می خواهی به خواب من بیایی

 نامم را که صدا می کنی، کمی آرامتر؛

 بگذار تا پسین فردا با خیال خوش تو

میان رویاهای شیرینم دست و پا زنم

 از من نگیر این لحظه های دلخوشی را

نگذار حتی خواب دیدن تو برایم عقده شود ...

 یادت می آید حرفی را که زدی؛

گفتی می روم،

گه گداری شاید به خوابت بیایم

شاید در خواب،

 تو را به آرزوی دیدنم نزدیک کنم

 لااقل همین وعده را برایم بگذار ...

 غریبه، به خاطر خدا در نگاهم صادق باش

غریبه

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم دی 1390ساعت 19:10 توسط ریحانه| |

تنهايي يعني اينكه كسي نباشه كه دغدغه هاتو بهش بگي

يعني اينكه يه بار كه از سر تنهايي با يكي كه "فك ميكني"دوستته،حرف زدي و چشمات پر از اشك شد بهت بخنده...

بخنده...

بخنده و تو براي بي كسي خودت گريه كني...

گريه كني...

گريه كني و از خودت بپرسي اگه من اينجا، تو اين دنيا نباشم براي كي مهمه؟

و بعد به خودت بگي براي هيشكي...

هيشكي...

تنهايي يعني اين!-دوست من-


نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آذر 1390ساعت 12:13 توسط ریحانه| |


نوشته شده در دوشنبه هفتم آذر 1390ساعت 21:38 توسط ریحانه| |

آمدی چه زیبا ، گفتم دوستت دارم چه صادقانه ، پذیرفتی چه فریبنده ، نیازمندت شدم چه حقیرانه ، به خاطر یک کلمه مرا ترک کردی چه ناجوانمردانه ، واژه غریب خداحافظ به میان آمد چه بی رحمانه ، و من سوختم چه عاشقانه ،

نوشته شده در دوشنبه هفتم آذر 1390ساعت 21:35 توسط ریحانه| |

یادش بخیر...

قبلادنبال بهانه بودی تابیایی پیشم....

یادت هست؟؟؟میگفتی خوب امشب دیگربه چه بهانه ای بیایم....!؟

اما این شبها...دنبال بهانه ای تا...

نه دیگرنمیخواهم پرکنم جای خالی سطربالارا....

تحقیرخود بس است دیگر

بایدکمی خودراباغروربزرگ کنم

چه کسی گفته عشق وغرورباهم نمی گنجد؟؟؟

من امتحان کردم.غرورم راله کردم زیرپاهایم

وبه سویش گام برداشتم....

چیزی نصیبم نشدجزبهانه هایی برای دست به سرکردنم....

 

نوشته شده در دوشنبه هفتم آذر 1390ساعت 20:35 توسط ریحانه| |

دل میکنم

ازتمام چیزهایی که سهم من نبودند

ومن به اجباربرای خودم میخواستمشان

فقط این وسط ازخدادلگیرم

ازپاییزدلگیرم

ازشعرهایم دلگیرم

اینها مرا به بازی گرفته اند

مرابه سخره گرفته اند

روزی به من هدیه میدهند

وروزی دیگرپس میگیرند

درست درنقطه اوج دلبستن

آن راپس میگیرند

ومن میمانم وتنهایی

وبازدلبستن و....

دل کندن...!

نوشته شده در دوشنبه هفتم آذر 1390ساعت 20:32 توسط ریحانه| |

ازاینکه شارژگوشیم تمام میشودوککم هم نمیگزد....ازاینکه سال به سال به آینه نگاه نمیکنم....

ازاینکه تلفنم بی وفاشده است ودیگرصدایم نمیزند....ازاینکه نه خوشحالم نه غمگین....

وازخیلی چیزهای دیگر....میشودفهمیدکه تنهایم

عکس غمگین-76a905d5b0a36a00e7b16c7ad164d16d.jpg

نوشته شده در دوشنبه هفتم آذر 1390ساعت 20:30 توسط ریحانه| |

قبول کن که ما عشق را آلوده کردیم....قبول کن دوستت دارم ها را زیر سوال بردیم...

قبول کن شبهه را در آیه ها وارد کردیم...

ومسئول حل تمام این مشکلات خودمان هستیم....!

قبول کن که مسئولیم،قبول کن...!

نوشته شده در دوشنبه هفتم آذر 1390ساعت 20:21 توسط ریحانه| |

نمیدونی چقدچشات ودوس دارم تمام قلبموواسه تو میذارم

برای دیدینت بوییدنت هرروز نمیرئنی چقد ثانیه میشمارم

نمیدونی چقد دوس داشتنت خوبه  نمیدونی چقد عطرتنت خوبه

برای این دل دیونه عاشق همیشه لحظه  رسیدنت خوبه

نمیدونی چقد خوشبخت و خوشحالم  نمیدونی چقددیدنیه حالم

حالاکه با منی قشنگ شده دنیام میفته اسم توهمش توی فالم

نمیدونی چقدچشات و دوس دارم نمیدونی چقد شنیدن صدات و دوس دارم

نمیدونی چقدپیش توآرومم  چقداین عاشقیوباتودوس دارم

نوشته شده در شنبه بیست و یکم آبان 1390ساعت 19:34 توسط ریحانه| |

ما کسانی که به فکرمان هستند را نگران می کنیم و حتی به گریه می اندازیم
 
و گریه می کنیم برای کسانی که حتی لحظه ای به فکر ما نیستند!
 
این یکی از حقایق عجیب زندگی است،
 
و اگر این را بفهمی،
 
هیچوقت برای تغییر دیر نیست!

نوشته شده در شنبه بیست و یکم آبان 1390ساعت 19:30 توسط ریحانه| |

Design By : Night Melody